خیلی دور خیلی نزدیك
تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
چهارشنبه 3 خرداد 1391
نویسنده : الهام ت
بیایید باری دیگر با هم پرواز کنیم

(بال ها یمان)




نوع مطلب : بدون شرح!!، 
برچسب ها :

پنجشنبه 4 خرداد 1391
نویسنده : الهام ت
بچه که بودم با انگشتانم روی خاک نقش می کشیدم

نقش هایم جان می گرفتند

دنیایم می شدند

و من عاشقشان!!!

حاصلش قهقه ای بود و رنگ شادی بر دنیایم

این روز ها نقش های زندگیم رنگ غم می گیرند و جان می بازند

خاک می شوند در چشمانم می نشینند

حاصلشان کنج اتاقم می شود و اشک و اشک.....




خودم                          




نوع مطلب : قلم نوشته های خودم، 
برچسب ها : همین خاک بازی خودمون منظور بوده، بخون دیگه همین،

چهارشنبه 3 خرداد 1391
نویسنده : الهام ت
داداشم داشت علوم می خوند و من هم درگیر نوشتن جزوه بودم اومده میگه که گلبول های سفید چه جوری پادتن ترشح می کنن؟ منم گفتم خب اون پادتنی رو که می سازن از یه قسمت از سلول خارج می شه به این خارج شدن می گن ترشح بعدش گفت از کجاش؟ منم گفتم فرقی نمی کنه از یه قسمت از غشای سلول بعد گفت اون ماده مثلا می فهمه که باید الان خارج بشه ( ببین تو رو خدا بچه های این دوره زمونه چه سوال هایی می پرسن بخون بره دیگه به ایناش چی کار داری؟) گفتم که نه خود سلول وقتی لازم باشه اون رو هدایت می کنه که خارج بشه ، گفت اگه خارج نشه چی؟ گفتم میشه ، گفت اگه از سلول خارج شد همون جا موند چی؟ ( کل خانواده جلب شده بودن من چه جوری حالی این می خوام کنم که چی میشه ) این شد که شروع کردم از اول براش شکل کشیدن تا حالیش کنم گفتم ببین اول که ساخته میشه میره تو این کیسه ها تو سلول( تمام این ها مصور بوده ها) بعد میره کنار غشا با غشا یکی میشه بعد از سلول خارج میشه و این صوبتا بهد گفتش خب این که نمی فهمه که وقتی از سلول خارج شد همون جا کنار سلول می مونه دیگه حرکت نمی کنه بره سمت مثلا میکروب که مگه حالیشه؟ یعنی دیوونه شده بودم این قدر سوال پرسیده بود بعدش گفتم که ببین مثل این که سلول پادتن رو تف کنه اون جایی که می خواد بعدش برگشت گفت آها فهمیدم چی میشد از اول همین رو می گفتی این قدر حرف نمی زدی و شکل نمی کشیدی کلی الکی وقتم رفت و من این جوری بودم



نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : والا ما هم بچه بودیم، این ها هم بچه هستن، این چه وضعه؟، کی گفته بچه باید مفهمومی بفهمه؟، والا ما هم حفظ کردی؟، این چه وضعیه؟، ضایع می کنن آدم رو ها، اینم نسله آخه؟،

سه شنبه 2 خرداد 1391
نویسنده : الهام ت
                                    یه چیزی بگم؟



                                      امروز تولدمه

<a href=







نوع مطلب : بدون شرح!!، 
برچسب ها : اگه گفتین امروز چه روزیه؟،

دوشنبه 1 خرداد 1391
نویسنده : الهام ت
این وضعه ما داریم؟ همه واسه ما ناز می کنن مثلا میهن بلاگ میگه امکان ارسال نظر وجود نداره بلاگفا میگه نظر تبلیغاتیه



نوع مطلب : بدون شرح!!، 
برچسب ها : این نته؟، یا سرعت نداره، یا امکان نداره، خب من کلی کامنت می خوام بده، نمی ذاره که، ای حسود، تا چشات دراد، اصن سوز به دلت،

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
نویسنده : الهام ت
والا ما دیده بودیم شماره موبایل ها رو مخابرات میده این ور و اون ور اما نمی دونم از کجا میلمون رو یه شرکتی پیدا کرده یه میل دارم از این الکیا که داده بودم این سایت های گروهی که هر روز میل می فرستن واسه آدم خیلی هم خوب بود خیلی هم عالی کلی هم مفید و بامزه بعدش نمی دونم چرا یه چند باریه داره واسم میل خاک بر سری میاد ماله اون سایته هم نیستا فقط نمی دونم میلم رو از کجا آوردن بعد اصن آدم سرخ و سفید میشه متن این میل ها رو می بینه اصن من نمی دونم اینا چرا فکر نمی کنن این جا بچه نشسته خانواده رد میشه بد آموزی داره
به قول یکی از استادام بی تربیت ( لطفا غلیظ خوانده شود)




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : میل، سایت، ...،

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
نویسنده : الهام ت
من موندم تو مدرسه چی یاد ابن بچه ها میدن واقعا؟ دختر خالم امتحان ریاضی داره اومده میگه دستم به دامنت بعد منم که دل رحم نشستم دارم بهش سوال میدم حل کنه بعد طفلی کلا هنگه بعد نشستم دفترش رو دیدم که چی خونده دیدم لامصب اصن معلمه ترکونده تو بگو یه چیز رو کامل اگه گفته باشه نشستم از اول ریاضی رو براش گفتم بعدش که تموم شد گفت چه جالب چه چیز جالبیه یعنی 9 ماه یه طرف تازه این بچه ریاضی رو فهمید من موندم اگه یه ذره وجدان به خرج داد واسه بچه جا انداخت درس رو چیزی میشه؟ از کجا کم میاد؟
اصن شیطونه میگه پاشم برم خودم معلم بشم ها




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : من، دختر خالم، ریاضی، مخشق،

شنبه 30 اردیبهشت 1391
نویسنده : الهام ت
[تصویر:  93o357v92akmdrf61wmk.jpg]

ادامه مطلب


نوع مطلب : جالبیات، 
برچسب ها :

شنبه 30 اردیبهشت 1391
نویسنده : الهام ت
اومدن توی دانشکده یه چیزی گذاشتن بهش می گن کرسی آزاد اندیشی ( جون خودشون) بعد اومده دارن حرف می زنن در مورد چی؟ روابط سالم و ناسالم!!!!! بعد هی نشستن تو سر خودشون می زنن که آی این درسته این غلطه بعد هی دانشجو ها میان بالا حرف می زنن( خودمونیم چرت می گن) بعد یه حاج آقایی میاد تفسیر می کنه یکی نیست بیاد بگه که بابا بذار اول اینا حرفاشون رو بزنن بعد من موندم که اصلا این برنامه ها که چی؟ چیزی تغییر می کنه؟ مثلا اونی که روابط +18 داره می ذاره کنار؟ متنبه میشه؟ چرا ما دوست داریم اون چیزی رو که خودمون دوست داریم به بقیه اجبار کنیم؟ مگه نیست که دین ما دین تعادله نه افراط و تفریط؟ کی گفته هر رابطه ای حتما مورد داره؟ چرا این وسط داره به سطح فکر من توهین میشه؟ اصن وقتی من بیام این حرفا رو بزنم ببینید دیگه چقدر اوضاع داغونه بعد یه سری هم دور هم جمع شدن جو روشن فکری گرفتتشون
اصن یه وضعیه ها




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : امروز، من، دانشکده، اوضاع، کرسی،

شنبه 30 اردیبهشت 1391
نویسنده : الهام ت




نوع مطلب : جالبیات، 
برچسب ها : بچه، لپ، گاز،



( کل صفحات : 46 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره وبلاگ


حضورتان سبز
دل هاتان آبی

خدایا:
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
دکتر علی شریعتی

مدیر وبلاگ : الهام ت
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Up Page
امکانات جانبی