تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - فانتزی























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

یکی از بزرگترین فانتزی های بچگی من این بود که ای کاش بابام بستنی فروشی داشت اونوخ من هر وقت که دوست داشتم می تونستم برم بستنی بخورم با خیال راحت!!!





موضوع : خاطرات 
برچسب ها: خو چیه بستنی دوسی دارم دیگه،
نوشته شده در یکشنبه 9 تیر 1392 ساعت 10:49 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |