تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - خو یعنی من دیگه حرف نزنم؟























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

وقتی میگن رشته آدم تو اخلاق و اینای آدم تاثی گذاره اونوخ میگین نه :/
مثلا خود من چند وقته فهمیدم که انگاری ذهنم خیلی نسبت به بقیه اُپن تر هست و اصن یه چیز هایی که برای بقیه زشت هست واسه من انگار نه انگار هست مثلا چند وقت پیش ها بود دختر خاله کوچیکم یه چیزی شنیده بود اومد به من گفت و منم خیلی راحت براش توضیح دادم و مامانم که دید من دارم براش میگم که چی به چیه سرخ و سفید و کبود شد عوا خاک عالم این حرفا چیه داری بهش میگی زشته و اینا یا مثلا یه سری کلمات و اصطلاحات هست که وقتی یه سری میشنون صد تا رنگ عوض می کنن و آب میشن میرن تو زمین اونوخ من اصلا عین خیالم نیست حتی یه وقت هایی میترسم تو جمع حرف بزنم که نکنه یه وقت چیزی بگم که واسه من خیلی طبیعی باشه و واسه بقیه خیلی زشت یا مثلا همین یه ساعت پیش تو خونه خشم شب یه کلمه رو یه جور دیگه تلفظ کرد داداشم بهش گفت دیگه اینو نگی ها معنی خوبی نمیده بعد من گفتم وا؟!!! خب معنیش میشه فیلان و این کجاش زشته عاخه؟ بعد یهو دیدم مامانم داره میگه دختر تو خجالت نمیکشی؟ جلو داداشت رعایت اقلن و این حرفا
آیا من بی ادب شدم؟ آیا بقیه خیلی پاستوریزه هستن؟ :/
الان حس مستربین رو دارم که تو شهر بازی سوار ترن هوایی شده بود همه داشتن جیغ و داد میکردن و این گرفته بود خوابیده بود :/


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: خو مگه میشه به یه خانوم اصن گفت که حرف نزن عاخه :/،
نوشته شده در جمعه 14 تیر 1392 ساعت 07:44 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |


نمایش نظرات 1 تا 30