تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - والا























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

ساعت 3 و خورده ای شب بود تو آشپزخونه نشسته بود داشتم آهنگ گوش میدادم واسه خودم بعد یهو دیدم مامانم اومده تو آشپز خونه با یه حالت اخم آلودی،  گفتم بله؟ چی شده؟ گفت باز داری تا صبح حرف می زنی؟ گفتم نه بابا تو مگه گوشی دستم میبینی؟ دارم آهنگ گوش میدم نیگا هندزفری تو گوشمه بعد برگشته میگه تو خواب نداره دخدر ؟ من رو هم بی خواب می کنی؟ بعدم اخم کرد رفت سمت دشوری
بعد الان من عَ خواب بیدارش کردم یا دشوری؟ :/


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: حالا خوبه هندزفری تو گوشم بود صدا بیرون نمیرفت لامپ هم که خاموش بود :/،
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 11:16 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |


نمایش نظرات 1 تا 30