تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - شکرت خدا























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

این روزا وقتی میشینم سر سجاده و نماز می خونم اول از همه واسه قضیه ای که برام خیلی مهمه دعا می کنم بعد گلی میاد جلو چشمم که مشکلشون حل بشه بعد دوست مرجان رو دعا می کنم که مریضیش بر طرف بشه بعد بارانم رو دعا می کنم بعد دوسی مهدیه یادم میوفته که چقدر این روزا کنارم بوده و نذاشته که تنها بمونم ، الف لام ی رو دعاش می کنم که نوشته بود این روز ها مشکل داره و آخر سر هم یه دعا حواله همه شون می کنم و میشینم و چشمام رو میبندم و صورتم رو بالا میگیرم و حس می کنم که چقدددر سبک شدم، حس می کنم چقدر دلم آروم گرفته ، حس می کنم خدا همین جا کنار سجاده ام نشسته و داره به حرفام گوش میده ، خیلی بهش اعتماد دارم می دونم که جواب دعاهام رو میده همون جوری که تا الان هر چیزی که ازش خواستم بهم نه نگفته و هر چی که خواستم رو بهم داده می دونم ازم صبر می خواد و منم که یه بنده عجول! این احساس سبکی خیلی بهم آرامش میده بی قراری هام رو ازم میگیره ، نمی دونم که اگه این خدا این بزرگ مهربون نبود من این روز هام رو چه جوری می خواستم بگذرونم
خدای من شکرت


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: همه امیدم تویی مهربان ترین مهربانان،
نوشته شده در جمعه 28 تیر 1392 ساعت 01:27 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |