تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - ما می تونیم باور کن























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

اکثر ماها وقتی بچه بودیم دوست داشتیم که زود تر بزرگ بشیم و توی رویاهای خودمون خیالبافی می کردیم از روز های بزرگ شدنمون و نقشه می کشیدیم برای کار هایی که می خوایم انجام بدیم و روز هایی که می خواییم داشته باشیم! همه ما واسه خودمون بهترین چیز ها تو رویاهامون داشتیم ولی وقتی بزرگ تر شدیم اوضاع خیلی با چیز هایی که تو رویاهامون میدیم فرق داشت وقتی درگیر زندگی و مشکلاتش شدیم یه نگاهی به بچگیمون کردیم که ببینیم واقعا اون آینده ای که می خواستیم این بود؟ ما ها که بچه بودیم دنیامون رو فقط با قشنگی هاش ساخته بودیم جایی برای بد بودن ناراحت بودن و مشکلات و درد داشتن نذاشته بودیم دنیای بزرگی مون پر بود از اتفاق های خوبی که از بچگی نقشه ای رو می کشیدیم پر بود از فانتزی های رنگارنگ و حالا که بزرگ شدیم داریم مشکلات اون فانتزی ها رو میبینیم مشکلاتی که سر راه رسیدن به آرزو هامون هست رو میبینیم ناراحتی هایی که برامون پیش میاد رو می بینیم ولی ماها می تونیم این خوب نبودن ها رو هم قشنگش کنیم می تونیم بهتر بهش نگاه کنیم می تونیم ازشون راحت تر بگذریم این قدر سختشون نگیریم می تونیم حداقلش قشنگ بهشون نگاه کنیم ، می تونیم کنار هم باشیم این کنار هم بودنه شاید بتونه کمک کنه که ناراحتی ها رو کمتر ببینیم که امیدمون به اون قشنگی ها بیشتر باشه ، زندگی سخته معلومه که سخته و باید هم سخت باشه ولی ما می تونیم اگه بخواییم! بیایین مشکلاتمون رو بزرگش نکنیم :)


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: میشه من مطمئنم،
نوشته شده در جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 04:32 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |