تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - دل آدم هم حرف هایی میزنه ها























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

یه وقت هایی خیلی با خودم و فکر هام درگیر میشم گیر می کنم بین خودم و دلم و افکارم و غرورم حتی و وقتی هم که این چند تا به جون هم بیوفتن و با هم جنگ کنن من تقریبا همیشه تسلیم دلم میشم اصلا یه وقت هایی هر چی منطق و دلیل و برهان دارم بی رنگ میشن و تنها چیزی که می تونم قبول کنم حرفیه که دلم داره بهم میزنه ، من کلا آدم خیلی مغروری هستم ولی تو یه موقعیت هایی و جلو یه آدم هایی هیچ اثری از اون غروری که دارم نیست انگار که اصلا وجود نداشته و همینم باعث میشه که خیلی راحت تو چشمای طرفم نگاه کنم و حرف دلم رو بزنم اما امان از وقتی که تنها میشم و خودم می مونم و خودم می رم تو فکر که ای وای دختر تو چه جوری روت شد این حرف رو بزنی؟ غرورت کدوم گوری بود وقتی یه همچین درخواستی داشتی؟ اصلا عقلت کجا رفته بود که یه همچین رفتاری رو نشون دادی؟ تو اصلا خجالت نکشیدی که این حرف رو زدی؟ و شروع می کنم سر خودم غر غر کردن که اشتباه کردم و دیگه این رفتار رو نشون نمیدم ولی وقتی باز تو اون موقعیت قرار میگیرم باز هم همون آشه و همون کاسه ، اصلا یه وقت هایی میشینم سر خدا هم غر می زنم که این دل چی بود که به من دادی که نتونم جلوی حرفش مقاوت کنم و این جوری تسلیم خواسته هاش میشم؟ یا مثلا چرا وقتی آدم ها درگیر خواسته های دلشون میشن و گوش به حرفش میدن دقیقا همه چی بیشتر گره می خوره و کارها سخت تر میشه که بهتر نشه؟ می دونم که الان همه تون می خوایین بیایین شعار بدین که نه آدم باید با عقلش بسنجه و حرف عقلش رو گوش بده وای بر تو که گوش به حرف دلت دادی و شروع کنید به شعار دادن و حرف های قشنگ زدن و قیافه تون وقتی دیدنی میشه که دقیقا تو موقعیت مشابه گیر کنید اونوقت می خوام بیام ببینم تصمیم هایی که از روی عقل میگیرید!!!!
یه چند وقتیه خیلی درگیر شدم با خودم با دلم با خواسته ام و حرف هایی که میزنم تا الان زورم بهش نرسیده اما از این به بعد می خوام وقتی باز تو موقعیت قرار گرفتم گوش خودم رو بگیرم قشن بپیچونم که حواسم باشه که دارم چی میگم که اگه بازم گوش ندادم خودم رو تنبیه کنم حتی ولی بازم می دونم که نمیشه که نمیشه الکی که نیست دله حرف هایی که میزنه حرف دله نمیشه راحت ازش گذشت که آخه


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: شما هم گوش دلتون رو می پیچونید که حرف نزنه و ساکت باشه؟،
نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 10:49 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |