تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - خدای مهربون من























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

امشب شب آخره ، اخرین شب قدر امساله و رفت تا سال بعد که اگه باشیم اگه نباشیم...
اگه بخوام بگم گناه نکردم که دروغ محضه مطمئنا گناه کارم ولی خب چی کار کنم مگه یه خدا بیشتر دارم؟ مگه کسی جز اون هست که برم پیشش سرم رو بندازم پایین و بهش بگم خب می دونم گناه کردم بنده ام دیگه تو ببخش خب آخه تو خدایی ، می دونید چیه قبلا دوست داشتم این قدر بالا برم این قدر بالا برم برسم به خدا و در گوشش بگم حواست به من هست؟ منو که یادت نرفته ها؟ ولی امسال دوست ندارم برم بالا می دونید حس می کنم خدا کنارم نشسته حس می کنم داره نگام می کنه داره می شنوتم درسته که خطا کردم گناه کردم ولی اون قدری مهربون هست که منو ببخشه می دونم.
خدا؟ خدای من؟ امشب آخرین شبه میگن اگه قرار باشه خواسته ام رو بهم بدی امشب بهم میدی ، می دونی چیه من خیلی کم طاقتم خیلی منو بیشتر از این منتظر نذار این که خواسته ام رو حتما بهم میدی رو می دونم ولی خواهش می کنم خیلی منتظرم نذار :)
امشب وقتی خواستم صداش کنم وقتی خواستم باهاش حرف بزنم سلام همه تون رو بهش میرسونم قول می دم شما هم سلام منو بهش برسونید :)
میشه ازتون خواهش کنم یه دعای ویژه برای من داشته باشین؟ یه صلوات حتی فقط همین ، یه دنیا ازتون ممنونم میشم :)


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: امشب رو برای همه دعا کنیم امشب خدا دست رحمتش رو باز کرده و داره حاجت ها رو میده بیایین حاجت هامون رو ازش بگیریم :)،
نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت 06:54 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |