تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - خو عادت دارم دیگه :دی























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

بابام امروز برگشته بهم میگه اون موقع که زمستون بود و یخ بندون خب این طبیعی بود که با لحاف بخوابی هوا سرد بوده دیگه خب اما الان تو واقعا برای چی داری با لحاف می خوابی اونم تو چله تابستون؟ و من هیچ جوابی نداشتم که بهش بگم

موضوع : خاطرات 
برچسب ها: کوفت نخند ببینم،
نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد 1392 ساعت 10:44 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |