تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - راضیم از خودم























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

داشتم با خودم فکر می کردم که اگه بر میگشتم به عبق باز هم همین راه رو میرفتم؟ باز هم همین تصمیم ها رو می گرفتم؟ داشتم فکر می کردم که اگه بر میگشتم به عقب کجای زندگیم مسیرم رو عوض میکردم؟ کجا رو پاک می کردم؟ کجا رو از نو می نوشتم؟ کدوم آدم ها رو خط میزنم؟ کیا رو جایگزین می کردم؟ داشتم به شرایط لانم فکر می کردم که چقدر ازش راضی هستم که چقدر اون جوری هست که دلم می خواد ، می دونید چیه؟ آخر آخر آخرش به این نتیجه رسیدم که از اوضاع الانم با همه مشکلاتش با همه سختی هاش با وجود همه وقت هایی که دیگه کم میارم و خسته میشم و غر میزنم با وجود این که هنوزم باید صبر کنم راضیم!!! اگه بر میگشتم عقب اگه از نو باید تصمیم می گرفتم باز هم همین راه رو انتخاب می کردم باز هم همین سمتی میومدم با وجود همه روزای تلخ و شیرینش یعنی اصلا همین تلخ و شیرینی این روزهایی که گذشته که باعث شده که الان بگم راضیم و تنها چیزی که می تونم بگم اینه که خدایا شکرت :)
+ من از بودن تو هم راضیم خیلی راضیم :)

+ ببینم شما اگه زمان بر میگشت عقب چی کار می کردین؟ از اوضاع الانتون راضی هستین؟

+ مهدیه چند روزه نمی تونم برات کامنت بذارم :/
+ دوستان عزیز بلاگفایی که کامنت دونی هاشون تاییدی نیست نمی تونم براشون کامنت بذارم میگه کد اشتباهه هی :(  میشه لطفا کامنت دونیتون رو تاییدی کنید؟


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: بیایین اون دسته گل هایی رو که آب دادین و می خوایین نباشن رو بگین خاله ببینه :دی،
نوشته شده در شنبه 12 مرداد 1392 ساعت 01:59 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |