تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - امروز بهم خوش گذشت























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

می دونید چیه من بیرون رفتن و مسافرت رو فقط به صورت جمعیتی رفتن می سندم و اون هم از نوع با خاله ام اینا بریم یعنی فقط اون وقته که خیلی بهم خوش می گذره و کل مدتی رو که با هم هستیم رو فقط داریم می خندیم و عظله های صورتمون کش میاد از بس که خندیدیم مثل امروز که با خاله ام اینا رفته بودیم جاده چالوس و خودمون رو خفه کردیم بس که خندیدیم و خل بازی در آوردیم مثل وقتی که می خواستیم از رودخونه رد بشیم و بریم اون طرفش تا عکس بگیریم و من وسط راه روی سنگ های لیز رودخونه بودم که دختر خاله هام شروع کردن به خندوندن من و مزقره بازی و شوخی دستی و اینا تا حدی که من افتادم تو آب و تا گردن خیس شدم و کبود شدیم بس که بلند بلند خندیدیم و تا وقتی برسیم خونه خاله ام مانتوش رو در آورده بود داده بود من تنم کنم و مامانبزرگم تو کیفش یه شلوار اضافه داشت و اون رو داد بهم و شما تصور کنید قیافه من رو در حالی که دستم به شلوارمه که نیوفته و مانتویی رو که توش گم شدم!!!
همیشه کار های خلافم رو وقتی انجام دادم که با بابام و دختر خاله هام بودم مثل قلیون کشیدن!!! ( البته دو سه تا پک بیشتر نبود)
می دونید چیه اصلا جمعیتی بیرون رفتن یه مزه دیگه ای داره


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: اصن دختر خاله یه چیه دیگه هست ها،
نوشته شده در شنبه 19 مرداد 1392 ساعت 07:48 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |