خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

اعتراف می کنم که وقتی بچه بودم عاشق این بودم که ته کاسه ماست رو لیس بزنم و هر دفعه هم کل صورتم از پیشونی تا چونه ام ماستی میشد

موضوع : خاطرات 
برچسب ها: خو بچه بودم دیگه :دی،
نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد 1392 ساعت 03:45 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |