تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - گِلِگی























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

یه چیزی هست که من اصلا ازش خوشم نمیاد اونم اینه که مثلا یکی از یه قضیه ای تو زندگی من خبر داره بعد میره واسه یکی دیگه تعریف می کنه که مثلا می دونی فلانی این جور و اون جور و قضیه این جوریه و اون جوری؟ و بعد هم کل قضیه رو میذاره کف دستش و اونم هم میره به یکی دیگه میگه و این سیکل همین جوری ادامه پیدا می کنه حالا شاید هم علت این گفتن به بقیه فقط کنجکاوی باشه ها ولی نمی دونم اصلا سر سوزنی هم فکر کردن که این قضیه ای که دارن همه جا جار میزنن و تو بوق و کرنا می کنن زندگیه منه؟ زندگیه شخصیه منه؟!!!! اصلا با خودشون فکر کردن که دارن به حریم زندگی من تعرض می کنن؟ می خوام بدونم از قضایای زندگی خودشون این جوری دهن به دهن بچرخه و به همه گفته بشه خوششون میاد؟ علت اون هم فقط می تونه کنجکاوی باشه!!! نمی خوام بگم که مثلا خیلی برام مهمه نه ولی من اصلا راضی نبودم و نیستم و این حرکت رو هم تحت هیچ شرایطی نمی بخشم حالا اون افراد می مونن و وجدان خودشون



نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 01:08 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |