تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - من رفتارهات رو زندگی می کنم :)























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

یادمه قبلا همیشه با خودم می گفتم که یعنی چی از رفتار طرف بفهمم که چه منظوری داره؟ چه جوری باید از رفتار یه آدم چیزی رو فهمید وقتی که به زبون نمیاره؟ چه جوری بفهمم که دوستم واره در صورتی که شاید به زبون نیاره یا خیلی کم به زبون بیاره؟ این واقعا برام یه معظل بود هیچ رقمه نمی تونستم خودم رو با این شرایط تطبیق بدم و اصلا با خودم می گفتم خب مثلا اگه ناراحته بگه ناراحته اگه خوشحاله بگه اگه دوستم داره بگه که من بفهمم!!! ولی می دونید چیه الان اوضاعم خیلی فرق کرده الان خیلی راحت تر می تونم از رفتار ها درک کنم احساسات آدم ها رو الان می تونم بفهمم که درسته که شاید دوست داشتنش رو به زبون نمیاره ولی وقتی هوام رو داره وقتی خوشی و خنده هاش با منه وقتی حرف زدن هاش با منه وقتی نمیذاره ناراحت باشم وقتی که برام وقت میذاره وقتی نمیذاره کسی بهم چپ نگاه کنه وقتی که حمایتم می کنه حتی وقتی که خودم هم متوجه نیستم وقتی رفتارش با من با عالم و آدم فرق داره وقتی غرورش برای من نیست وقتی من براش فرق دارم یعنی چی ، گاهی حس می کنم درک دوست داشتن از روی رفتار نه از روی گفتن اتفاقا خیلی لذت بخش تره خیلی بیشتر به آدم آرامش و احساس خوشبختی میده انگاری که حتی عمقش بیشتره!
به قول اردلان تو مادرانه حرف دل رو که به زبون نمیارن تا از سکه بیوفته!!! :)


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: فقط می تونم بگم که خدایا شکرت،
نوشته شده در جمعه 25 مرداد 1392 ساعت 10:49 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |