تبلیغات
خیلی دور خیلی نزدیك - سخنانی از کافکا























خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است


 عمری چكش برداشتم و بر سر میخی كه روی سنگ بود كوبیدم. اكنون می فهمم كه هم چكش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ. 

 لازم نیست گوش كنید، فقط منتظر شوید. حتی لازم نیست منتظر شوید، فقط بیاموزید كه آرام و ساكن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره اش بردارید. انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور گِرد پای شما خواهد گشت.

 دوست، پیوندی است پدر و پسر را؛ او مهمترین نقطه ی عطف آنها است.

 آفریدگار اگر كمی عاقلانه رفتار می نمود، كافكا را در قاره آسیا خلق می كرد تا میلیونها انسان سخنانش را آویزه گوش قرار داده و تا ابد در احوالش به اندیشه و پژوهش بپردازند. 

 هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی توان نیكبختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.

 عشق، خودرو بی نقصی است؛ راننده و سرنشین ناقص اند و راه، ناهموار.

 شعر، پویشی جاودانه در جستجوی حقیقت است.

 رسیدن به قله پیروزی آسان است، به شرط اینكه راه رسیدن به قله را بشناسی و توانش را هم داشته باشی. 

 جایی كه اعتماد نیست، سخن بیهوده است. 

 قدرت فریادها به اندازه ای است كه می تواند خشونت فرمانهای صادر شده بر ضد انسان را درهم بشكند.
 من فكر می كنم آدم باید وقت خود را تنها صرف خواندن كتاب هایی نماید كه با چنگ و دندان دل خواننده را ریش می كنند. 

 كتاب باید تبری برای درهم شكستن دریای منجمد وجودمان باشد. 

 من درد انتظار را حس نمی كنم، از این رو وقت شناس نیستم و مانند یك گوساله چشم به راه می مانم.

 امكانات برای من وجود دارد، اما در كدام خراب آبادی پنهان شده اند؟

 آنچه را آفریده ام، فقط ثمره تنهایی است. 

 در جدال با دنیا، یار دنیا باش.

 از یك نقطه مشخص، دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد؛ به این نقطه مشخص می توان دست یافت.


موضوع : اثار مفاخر 
نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر 1390 ساعت 05:04 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |