خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

ادامه مطلب عاشقانه هست اون دوستانی که ممکنه خوششون نیاد ، روزه شون باطل باشه یا چه می دونم هر اتفاق دیگه ای بیوفته می تونن نرن ادامه مطلب

ادامه مطلب
موضوع : خاطرات قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: دخترانگیم را به فدای مردانگیت می دهم :)،
نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت 12:40 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |

با مامانم رفته بودیم جایی و منتظر بودیم بعد یه خانومی هم اون ور تر نشسته بود یه ذره که گذشت اومد کنار ماانم نشست بعد گفت دخترتونه؟ خواستم بگم پ ن پ مامانم دختر منه :/ بعد برگشت گفتش که چند سالشونه مجردن؟ به اینجا که رسید با آرنجم آروم یکی به مامانم زدم که هیچی نگه بذاره من حرف بزنم و گفتم که نه خانوم من متاهلم و یه نگاهی تو صورتم کرد و گفت عع؟ آخه بهتون نمی خوره متاهل باشین حلقه هم ندارین گفتم که وا؟ خانوم مگه شما خودتون حلقه دارین؟ بعدشم من عمه شیشمه شوهرم فوت کرده بعد خانواده شوهرم از این خانواده ها هستن که رسم دارن تا 6 ماه عزا نگه میدارن واسه همینه این جوریم شما هم 6 ماه عزا نگه میداشتی صورتت از صورت من بدتر میشد دیگه بعد برگشت گفت که چه رسمیه چرا دختر جوون رو اذیت می کنن و منم گفتم دیگه رسم رسمه دیگه هر کی یه جور رسم داره و اینا و خانومه هم خدافظی کرد و رفت و این وسط مامانه من بود که داشت از خنده منفجر میشد و گفت خدا خفت نکنه این چرتو و پرتا عَ کجا به ذهنت رسید؟ منم گفتم از اونجا



+ آنقدر با تو عاشقانه قدم زده ام که خیابان های خیالم صدای گام های تو را لالایی کرده اند :)


موضوع : خاطرات قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: فقط الان عذاب وجدان روزه ام رو دارم :/،
نوشته شده در شنبه 22 تیر 1392 ساعت 02:25 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |

ترسی از غرق شدن ندارم
دریا که تو باشی مرگ هم مثل یک لبخند شیرین است


موضوع : بدون شرح!! قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: )،
نوشته شده در شنبه 22 تیر 1392 ساعت 01:20 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |

سنگسار شدن زیر حجمه نگاه های این مردم تهی فکر را به جان می خرم اگر گناهم تو باشی :)


موضوع : قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: و برای تو از عاشقی می گویم :)،
نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 11:28 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |

هر آدمی یه روزی یه جایی دل می بازه ، هر آدمی یه روزی یه جایی احساس می کنه که پیدا کرده اونی رو که باید باشه ، احساس می کنه که دلش دیگه دست خودش نیست ، احساس می کنه قلبش داره میزنه اما این دفعه با همیشه فرق داره ، هر آدمی یه روزی یه جایی حس می کنه که....
هنوز صدای دیشبش تو گوشمه ، هنوز خنده هامون جلو چشمامه ، هنوز چشماش داره جلو صورتم دلبری می کنه ، هنوز زنگ صدای مردونه اش تو گوشامه ، هنوز گرمای آغوشش رو دارم انگار ، هنوز از رنگ سرخابی و شربت آناناس خنده ام میگیره!!! هنوزم شیطنتم میگیره از حرفای درگوشی ، هر 5 دیقه یه بار عکسش رو نگاه می کنم یه ای جونم تو دلم بهش میگم ، صورتش رو زیر و رو می کنم و حس می کنم هر چقدر بیشتر میگذره من چقدر این مرد رو بیشتر دوست دارم، که من چقدر دلم قنج میره واسه اخم کردنش!
یه وقت هایی آدم حس می کنه دیگه قلبش پر شده دیگه دنیاش پر شده دیگه هیچ کس رو نمیبینه جز کسی رو که تمام قلبش رو گرفته یه وقت هایی آدم حس می کنه انگار یکی شده باهاش ، یه وقت هایی حس می کنه انگار چند ساله باهاش زندگی کرده
به خودم میام میبینم که چقدر دوست دارم جذبه و مردونگیش رو ، چقدر دوست دارم اخم کردن و بد اخلاقیش رو ، چقدر دوست دارم خنده ها و شیطونیش رو ، چقدر دوست دارم صداش رو ، چقدر دوست دارم میم مالکیت اسمم رو ، آره این دفعه من دارم لذت میبرم از این حس مالکیتی که رومه ، لذت میبرم از این که محصورش باشم ، دلم قنج میره از این تعصب و غیرتی که رومه ، من دارم لذت میبرم از مردونگی این مرد




موضوع : خاطرات قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: دنیای من همین خنده های توست :)،
نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد 1392 ساعت 11:08 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |

دوست داشتن معجزه هست ، این که تمام وجودت رو یه نفر بگیره معجزه هست ، این که دیگه هیچ اثری از غرور و خود خواهیت نباشه معجزه هست ، این که وقتی داری یه کاری رو انجام میدی یا یه تصمیمی رو میگیری حواست به یه نفر دیگه هم باشه معجزه هست ، این که گاهی اذیتش کنی فقط و فقط به خاطر این که یه فرصتی باشه تا بری نازش رو بکشی معجزه هست ، این که یه وقت هایی الکی قهر کنی تا موقع آشتی کردن بتونی خودت رو واسش لوس کنی معجزه هست ، این که بی هوا و بی بهانه یهو بوسش کنی معجزه هست ، این که یهو بی مقدمه بری بغلش کنی بعد انگار نه انگار بری سراغ کار های خودت معجزه هست ، این که وقتی داره نگاهت می کنه بی این که چیزی بهت بگه و تو میخ نگاهش بشی معجزه هست ، این که بدون حرف زدن و با چشما با هم صحبت کنید معجزه هست ، این که دلت بال بال بزنه ببینیش و صداش رو بشنوی معجزه هست ، این که دلت بخواد تمام احساساتت رو بودنت رو مهر و محبتت رو فقط و فقط به پای اون بریزی یه معجزه هست و من به تمام این معجزات اعتقاد دارم





موضوع : خاطرات قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: دوست دارم :)،
نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد 1392 ساعت 11:48 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |

آدم ها توی زندگی شون نیاز دارن که تنها نباشن نیاز دارن که یکی کنارشون باشه این توی ذاتشونه توی طبیعتشونه ، هر کسی کنار یکی آرامش داره وقتی کنار اونی هست که باید باشه دلش آرومه ، بی قرار نیست ، خیالش راحته ، دنیا اگه نباشه غمش نیست چون اونی که باید باشه هست و این حالت برای یه دختر خیلی شدید تر میشه ، شاید آرامشی رو که بودن اون مرد به یه دختر میده هیچی تو دنیا بهش نمیده ، اگه تمام دنیا رو بهش بدن اون رو ول می کنه پناه میاره به آغوش مردش ، تمام خوشی های دنیا رو توی لبخند مردش می بینه ، وقتی دستش تو دست مردشه وقتی تکیه اش به سینه مردشه از هیچی تو دنیا نمی ترسه ، وقتی که بی قراره وقتی که کم آورده وقتی دلش داره از درد می ترکه کافیه که صدای مردش رو بشنوه میشه آب رو آتیش میشه آروم جونش انگار نه انگار که چیزیش بوده انگار نه انگار که ناراحت بوده که غصه داشته ، یه دختر عاشق صدای مردش میشه دلش قنج میره وقتی صدای مردش رو میشنوه ذوق می کنه وقتی مردش اسمش رو صدا می کنه وقتی بهش میگه جانم! تمام دنیای یه دختر خلاصه میشه تو فاصله ی بین دوتا بازوی مردش ، وقتی تو بغل مردشه وقتی گرمای تن مردش رو حس می کنه وقتی داره مردش رو بو می کشه هر چی آرامش دنیاس میاد تو دلش اون وقته که خوشبخته ...

+ چشمانت را باز کن ، آسمان بی ماه مانده است :)


موضوع : خاطرات قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: فقط می تونم بگم که شکرت خدا،
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد 1392 ساعت 07:55 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |

من راضیم از تمام دخترانگیم، از تمام ظرافت های دخترانه، از تمام ناز هایی که خدا با وجود من آمیخته، از تمام احساس هایی که در من لبریز شده، از تمام لبخند هایی که بر چهره ام دوخته شده، از تمام اشک هایی که در چشمانم پنهان شده، از تمام نازک دل بودن و زود رنج بودنم، از تمام نگرانی هایم ، از تمام دلتنگی هایم ، از تمام عشق و دوست داشتنم، از تمام مهربانیتی که در روحم دمیده شده ، از تمام بدخلقی ها و اخم های هر ماهه ام ، از تمام زیبایی هایی که بر من بخشیده شده ، از تمام درد هایی که در دلم انبار شده ، من راضیم حتی از ناتوانیم ، از جسمم ، از تمام معجزاتی که در من نهاده شده ، من راضیم از تمام دخترانگیم که حتی مردی اگر کوه هم باشد و دلش از فولاد باز هم آرامگاهش آغوش من است ، که رام کننده غرش های مردانه اش نگاه آرام من است ، که استراحتگاه تمام خستگی هایش شانه های ظریف من است ، که فقط من میدانم دلتنگی هایی را که پشت غرور مردانه اش خوابیده ، که دل شکسته اش را فقط آغوش من دیده که اشک هایش را در آغوشم پنهان می کنم تا حتی خدا هم آن ها را نبیند ، آری من راضیم از تمام دخترانگیم :)


موضوع : قلم نوشته های خودم 
برچسب ها: دخترانیگم فدای تو :)،
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد 1392 ساعت 10:57 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |


صفحات وبلاگ
تعداد کل صفحات :( 13 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...