خیلی دور خیلی نزدیك من بلد نیستم در سایه دوست داشته باشم، من میخواهم خواستنم، گوش فلک را کر کند، من میخواهم مَردَم حتی اگر مَرد من هم نبود، دلش غنج بزند از اینکه ، جایی، زنی دوستش دارد، من میخواهم زن باشم، بگذار همه ی دنیا بدانند، مردی این حوالی دارد، دوستت دارم های مرا با خود می برد. http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com 2020-07-07T14:21:48+01:00 text/html 2014-05-07T07:26:10+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت روز ماما http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1133 15 اردیبهشت برابر با 5 می روز جهانی ماما بود و امسال چهارمین سالی بود که من ماما هستم :)<br><br> text/html 2014-03-17T12:07:06+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت 92یی که گذشت http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1132 92 هم گذشت! خیلی سریع هم گذشت، سال خاصی بود روزهلی آروم و طوفانی زیادی توش داشتم و مجبور شدم!!! از اینجا برم، من اینجا رو خیلی دوست داشتم،و دل کندن ازش برام خیلی سخت بود ولی خب چاره ای نبود...<br>92سال عجیبی بود برام تجربه هایی که تا قبلش برام پیش نیومده بود افت و خیز های خودش رو داشت.<br>خب توی این سال اگه خوبی بدی چیزی دیدین حلال کنید، خیلیا اذیتم کردن که خب من گذشتم تموم شد کسی هم اگه ناراحتی از من داره ببخشه لطفا<br>امیدوارم سال خوبی داشته باشین و شاد باشین<br>عیدی من رو هم یادتون نره منتظرم :دی<br> text/html 2014-03-14T09:40:24+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت عیدی بدین http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1131 یواش یواش عید داره میرسه، عیدی منو آماده کردین؟ :دی<br> text/html 2014-02-05T18:30:23+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت هعی خونه http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1129 دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده :((<br>اینجا نوشتنو بیشتر دوست داشتم...<br> text/html 2013-12-20T13:45:38+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت 4 سالگی http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1127 <font size="2">دیروز اینجا رفت تو 4 سالگی و من اینو فراموش کرده بودم....</font><br> text/html 2013-11-13T10:49:44+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت اینجا بوی خونه میده http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1126 <div align="right"><font size="2">هووووم دلم باسه اینجا خیلی تنگ شده :)<br>همه جا جز اینجا بوی غربت داره انگار<br>ولی خدا رو شکر که حالم خیلی خوبه<br></font></div><font size="2"> </font> text/html 2013-10-05T11:17:21+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت سلام:) http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1125 <font size="2">دلم برای این جا خیلی تنگ شده خیلی ، اون حسی رو که اینجا داشتم رو هیچ جای دیگه ای نمی تونم داشته باشم یه تعلق خاطر خاصی نسبت به اینجا دارم ، من این جا بود که عاشق شدم!!! ولی لازم بود! برای آرامش و خوشبختی که الان دارم واقعا لازم بود که از این جا برم و الان فقط می تونم بگم که خدایا شکرت به خاطر همه آرامشی که بهم دادی شکرت به خاطر عشقی که بهم دادی ، شکرت به خاطر کسی که کنارم گذاشتی که همه جوره هوام رو داره که مثل یه کوه پشتمه که مَرده!!!<br>شکرت خدا :)<br> </font> text/html 2013-08-17T15:35:54+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت دارم میرم خونه جدید http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1124 <font size="2">تصمیم گرفتم آدرسم رو عوض کنم!<br>چند نفری هستن که این جا رو می خونن و من از این قضیه احساس راحتی نمی کنم ، مخصوصا این که یکی از اون ها یه مریضی هست که اختلالت روانی داره و مدت زیادیه که دارم رفتار های نا به هنجارش رو تحمل می کنم و دیگه تصمیم گرفتم تحمل رو بذارم کنار و خودم رو راحت کنم و برم یه جایی که دیگه نتونه برام مزاحمتی ایجاد کنه و توهماتش رو به من نسبت بده و به چرند گویی هاش ادامه بده!!!<br>دل کندن از این جا واقعا برام سخته سه سال و خورده ای اینجا نوشتم و حسابی بهش وابسته هستم ولی چاره ای نیست دیگه<br>دوستان عزیزی که آدرس جدیدم رو می خوان آدرس بذارن تا بهشون آدر رو تقدیم کنم ، فقط یه نکته آدرس رو تحت هیچ شرایطی به ک دیگه ای ندید هر کی آدرس بخواد من خودم بهش میدم<br>ممنونم :)<br></font> text/html 2013-08-16T17:54:18+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت قرررررررررررمز :دی http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1122 <font size="2">توی حیاطمون داشتم چرخ میزدم که لای بته های فلفل قرمزیه این فلفله چشمم رو گرفت این خوشگل خانوم زیر برگا قایم شده بوده وقتی سبز بوده و ندیدیمش تا بچینیمش و الان این جوری خوش رنگ و خوش برو و رو شده</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br><font size="2">راستش جرات خوردنش رو که ندارم گفتم اقلا ازش عکس بگیرم</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><font size="2"> ، یعنی عاشق رنگش شدم ها خیلی خوشگله به نظرم</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br><br><br><div align="center"><img src="http://s2.picofile.com/file/7896036341/%D9%81%D9%84%D9%81%D9%84_%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2.jpg" alt="" align="bottom" border="0" height="306" hspace="0" vspace="0" width="363"><br><br><br><br><div align="right"><font size="2">بعدش هم چند روز پیش با مامانم بیرون بودیم بعد من چشمم این گله سره رو گرفت و نتونستم جلو خودم رو بگیرم و بلافاصله رفتم خریدمش و کلی هم براش ذوق کردم که وای چقدر خوشگله و من چقدر دوسش دارم و اینا بعد که به مامانم با کللللللللی ذوق نشونش دادم برگشته میگه آخی عزیزم کلاس چندی با این گله سرت؟ و اون لحظه من :|||||||<br>انصافا خوشگل نیست؟ :/<br><br></font><div align="center"><img src="http://s4.picofile.com/file/7896037311/%DA%AF%D9%84_%D8%B3%D8%B1.jpg" alt="" align="bottom" border="0" height="285" hspace="0" vspace="0" width="361"></div></div></div> text/html 2013-08-16T07:19:35+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت من رفتارهات رو زندگی می کنم :) http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1121 <font size="2">یادمه قبلا همیشه با خودم می گفتم که یعنی چی از رفتار طرف بفهمم که چه منظوری داره؟ چه جوری باید از رفتار یه آدم چیزی رو فهمید وقتی که به زبون نمیاره؟ چه جوری بفهمم که دوستم واره در صورتی که شاید به زبون نیاره یا خیلی کم به زبون بیاره؟ این واقعا برام یه معظل بود هیچ رقمه نمی تونستم خودم رو با این شرایط تطبیق بدم و اصلا با خودم می گفتم خب مثلا اگه ناراحته بگه ناراحته اگه خوشحاله بگه اگه دوستم داره بگه که من بفهمم!!! ولی می دونید چیه الان اوضاعم خیلی فرق کرده الان خیلی راحت تر می تونم از رفتار ها درک کنم احساسات آدم ها رو الان می تونم بفهمم که درسته که شاید دوست داشتنش رو به زبون نمیاره ولی وقتی هوام رو داره وقتی خوشی و خنده هاش با منه وقتی حرف زدن هاش با منه وقتی نمیذاره ناراحت باشم وقتی که برام وقت میذاره وقتی نمیذاره کسی بهم چپ نگاه کنه وقتی که حمایتم می کنه حتی وقتی که خودم هم متوجه نیستم وقتی رفتارش با من با عالم و آدم فرق داره وقتی غرورش برای من نیست وقتی من براش فرق دارم یعنی چی ، گاهی حس می کنم درک دوست داشتن از روی رفتار نه از روی گفتن اتفاقا خیلی لذت بخش تره خیلی بیشتر به آدم آرامش و احساس خوشبختی میده انگاری که حتی عمقش بیشتره!<br>به قول اردلان تو مادرانه حرف دل رو که به زبون نمیارن تا از سکه بیوفته!!! :)<br> </font> text/html 2013-08-15T06:57:39+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت من و دختر خاله هام :دی http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1120 <font size="2">جاتون خالی دیشب با خاله ام اینا رفته بودیم شهر بازی ارم و تا حد مرررررررررررگ جیغ زدیم و خوش گذشت بهمون </font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br><font size="2">اونوخ مدل من و دختر خاله هام این جوریه که هر وسیله ای رو که میدیدیم ترسناک تره و ملت بیشتر جیغ میزنن ما هم دست میذاشتیم رو همون و می رفتیم سوار میشدیم</font><font size="2"><font size="2"><font size="2"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></font> </font><br><font size="2">یه وسیله ای بوداسمش نمی دونم جایروسوینیگ چی چی بود ما بهش گفتیم تاب گردون و که خیییییییییلی ترسناک بود و من به بابام گفتم بیاد باهام سوار شه هی گفت دختر کیو می بینی بین اینایی که دارن سوار میشن هم سن من باشه که من بیام سوار بشم گفتم نع که نع بیا وقتی که پیاده شدیم فقط می تونم اینو بگم که بابام گفت عی تو روووح کسی که اینو اختراع کرد :|||||| و من </font><font size="2"><font size="2"><font size="2"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></font> و دختر خاله هام</font><font size="2"><font size="2"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></font><br><font size="2">این قدر دیشب جیغ زدم که صدام کاملا گرفته و این که کلی انرژی هام تخلیه شد و الان حس خیلی خوبی دارم</font><font size="2"><font size="2"><font size="2"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></font></font><br><font size="2">جای همه تون خالی</font><font size="2"><font size="2"><font size="2"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br><br>+ بلاگفا واسه من فیلتره :/<br></font></font></font> text/html 2013-08-14T09:38:20+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت گِلِگی http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1119 <font size="2">یه چیزی هست که من اصلا ازش خوشم نمیاد اونم اینه که مثلا یکی از یه قضیه ای تو زندگی من خبر داره بعد میره واسه یکی دیگه تعریف می کنه که مثلا می دونی فلانی این جور و اون جور و قضیه این جوریه و اون جوری؟ و بعد هم کل قضیه رو میذاره کف دستش و اونم هم میره به یکی دیگه میگه و این سیکل همین جوری ادامه پیدا می کنه حالا شاید هم علت این گفتن به بقیه فقط کنجکاوی باشه ها ولی نمی دونم اصلا سر سوزنی هم فکر کردن که این قضیه ای که دارن همه جا جار میزنن و تو بوق و کرنا می کنن زندگیه منه؟ زندگیه <b>شخصیه</b> منه؟!!!!</font> <font size="2">اصلا با خودشون فکر کردن که دارن به حریم زندگی من تعرض می کنن؟ می خوام بدونم از قضایای زندگی خودشون این جوری دهن به دهن بچرخه و به همه گفته بشه خوششون میاد؟ علت اون هم فقط می تونه کنجکاوی باشه!!! نمی خوام بگم که مثلا خیلی برام مهمه نه ولی من اصلا راضی نبودم و نیستم و این حرکت رو هم تحت هیچ شرایطی نمی بخشم حالا اون افراد می مونن و وجدان خودشون</font><br> text/html 2013-08-14T08:38:54+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت گربه خونه مون http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1118 <font size="2">میز کامیوتر دقیقا کنار پنجره حیاط هست ، اون گربهع که خونه مون بود رو یادتونه؟ حالا دیگه موندگار شده و اگه یه روزی نباشه ماها نگرانش میشیم!!! اونوخ این جوریم هست که هر وقت حس کنه کسی پای کامپیوتر هست و صدایی بشنوه این جوری میاد کنار پنجره لم میده و پیش آدم میشینه و نگاهمون می کنه :)<br>اوایلش اصلا فکر نمی کردیم این جوری بشه ولی الان همه مون خیلی دوسش داریم<br>عکس خیلی واضح نیست چون شب بود ولی خو اقلا معلومه که گربه هست دیگه :دی<br><br><br></font><div align="center"><img src="http://s2.picofile.com/file/7892630000/%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87_%D9%88_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87.jpg" alt="" align="bottom" border="0" height="282" hspace="0" vspace="0" width="397"></div> text/html 2013-08-13T11:15:31+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت اعترافات :دی http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1117 <font size="2">اعتراف می کنم که وقتی بچه بودم عاشق این بودم که ته کاسه ماست رو لیس بزنم و هر دفعه هم کل صورتم از پیشونی تا چونه ام ماستی میشد</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"> text/html 2013-08-12T18:31:32+01:00 kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com الهام ت خواهر به من میگن :دی http://kheilidoorkheilinazdik.mihanblog.com/post/1116 <font size="2">اونوخ قضیه من و داداش بزرگم این جوریه که هر وخت کاری باهاش ندارم و مرض ریختنم میاد بهش میگم که گامبوعه خپل ِ چاق ِ بشکه ِ بی ریخت بپا کمونه نکنی به در و دیوار </font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><font size="2"> و اون وقت هایی که کارم گیرشه و می خوام که کمکم کنه یا یه سوالی دارم ازش بهش میگم که بَه بَه داداش مهندس ِ خوشتیپم</font> <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"> <font size="2">و من یه همچین خواهر نمونه و دوست داشتنی و میربونی هستم</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">