خیلی دور خیلی نزدیك

تواگردر تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

بدترین نوع سر درد از ایناس که توش فشار داخل جمجه ای زیاد میشه از اونا که انگاری داره تو سر آدم تکون می خوره بعد یه تیکه از کله آدم انگار داره ضربانی میزنه خب؟ از اونا ، بعد من هر وخ این جوری سر درد بگیرم تا گلاب به روتون بالا نیارم خوب نمیشم :/ دقیقا من دیروز از این سردردا داشتم تا ساعت 4 صبح که از شدت سر درد حالم به هم خورد و تونستم بخوابم :/   خدا سر دشمن آدم هم نیاره این اوضاع رو :/
بعد اونخ صبحی خوشال و شاد و خندان رفتم ترازو آوردم گفتم دیگه دیشب اون جوری شد اقلن 250 گرم وزن کم کردم رفتم رو ترازو یدم که زکی :/ تازه 1 کیلو هم اضافه کردم ، بعد اونوخ الان اصن حوصله موصله ندارما


+ یا خدا به امید خودت


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: والا،
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد 1392 ساعت 11:07 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |

اونخ الان همه رفتن عقد درخدر داییم بعد من موندم خونه که درس بخونم اصن لجم نگرفته اعصابمم خورد نیست خیلی هم خونسردم تازشم من اصن دوست نداشتم برم باوی کنید نیگا
یه همچین موجود طفلی هستم من


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: والا،
نوشته شده در جمعه 3 خرداد 1392 ساعت 06:39 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |

امروز یهو کلی بچه ریختن تو مرکز واسه واکسن مدرسه زدن انگاری که براشون کلاس گذاشته بودن گفته بودن برین واکسن بزنین الان بعدش هیچی دیگه مشت و لگد بود که موقع واکسن زدن نوش جان کردم سیاه و کبود شدم :/


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: والا،
نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ساعت 12:08 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |

وقتی خشم شب خیلی تحویلم میگیره و اصن سر به سرم نمیذاره واسه خودش تریپ مهربونی بر میداره و اصن میشه یه بچه خوب و مودب من واقعا میترسم چون تجربه نشون داده که هر وقت این بچه خوبی میشه یعنی یه گندی زده و نیاز به ماست مالی کردن داره و حواسم حسابی جمع بود و رفته بودم تو نخ رفتارش که خودش اومد بعد از کلی خودش رو لوس کردن و ناز کردن و این صوبتا یواشکی در گوشم میگه که جیب روپوش مدرسه ام پاره شده میشه واسم میدوزیش مامان نفهمه؟  گفتم که چه جوری پاره شده اونخ؟ میگه نمی دونم که یهو دیدم پاره هست گفتم که بعد اصلن هم که دعوا نکردی نه؟ میگه نه بابا دعوا نکردم واقعا میگم برو روپوشت رو بیار ببینم اگه بفهمم دعوا کردی به مامان میگم
میگم دیگه مگه این که کارش گیر باشه یخده میربون بازی در بیاره وگرنه این همون خشم شبه

خوبه دیگه اینم از مزایای خواهر بودنه



  +  کوتلاس :)

          <a href=



موضوع : خاطرات 
برچسب ها: والا، خواهر شدیم که روپوش بدوزیم آخه؟ :|،
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی 1391 ساعت 10:12 ب.ظ توسط الهام ت نظرات |

هیچ ظلمی بالا تر از این نیستش که یه عالمه پیاز بذارن جلوت و بگن اینا رو رنده کن و تو هم که

استاد از زیر کار در رفتنی هیچ رقمه نتونی از زیرش در بری یعنی آدم نابود میشه ها من کشیدم که

دارم بهتون میگم کم الکی نیست که!!!

اینا درس زندگیه عبرت بگیرین


موضوع : خاطرات 
برچسب ها: منم که مظلوم، من نمی دونم مثلا پیازه رنده نشه چی میشه؟، دیکه غذا، غذا نمیشه؟، والا،
نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1391 ساعت 12:53 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |

اون وخت یه سری میان می گن استرس دارن باید بیان پیش من تریپ بی خیالی بزنن در این حد

که امروز سر امتحان نیست دیشب کم خوابیدم سر جلسه قبل این که برگه ها رو بدن از این قرتی

بازیا در میارن که این جا رو امضا کن و این برگه رو این ور اون ور کن وختی داشت این مراحل صورت 

می گرفت  من خوابم برد!!!!!!!!!!!! حالا کی منو یدار کرد؟ قبل امتحان برامون شوکولات آوردن یارو

دید من بر نمی دارم نیگا کرد دید من خوابم دوستم زد زیر خنده صدام کرد کلا دیگه هر کی اون جا

بود بهم  خندید دیگه ولی ما با افتخار زدیم دهت امتحان رو ....... کردیم


برچسب ها: مردم امتحان میدن منم امتحان میدم، والا،
نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1391 ساعت 09:16 ق.ظ توسط الهام ت نظرات |